بشارت:

حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود:

براى قرائت‏كننده‏ى قرآن در نماز  به هر حرفى كه از قرآن بخواند يك صد حسنه نوشته مى‏شود و اگر نشسته نماز  را خواند به هر حرفى كه از قرآن تلاوت كند پنجاه حسنه دارد و اگر در غير از نماز با وضو قرآن تلاوت كند بيست و پنج حسنه و بدون وضو ده حسنه .

فرمود بدانيد كه من نميگويم‏«المر»[1] يك حرف است بلكه براى الف ده حسنه و براى لام ده حسنه و براى ميم ده حسنه و براى راء ده حسنه دارد. [2].

ختم ۱۳۲ قرآن كريم؛ اين ختم براي يك حزبي و نيم حزبي هاي پراكنده بود كه  در ۹ تا ۱۱ دي ۹۰ با مشاركت ۷۹ نفر تلاوت شد.

ختم ۱۳۳ قرآن كريم؛ اين ختم مخصوص ۸۰ نفر از اعضاي نيم حزبي است . اين ختم در روزهاي ۹ تا ۱۱ دي ۹۰ تلاوت شد.

ختم ۱۳۴ قرآن كريم؛ اين ختم براي يك حزبي و نيم حزبي هاي پراكنده بود كه  در ۱۱ تا ۱۳ دي ۹۰ با مشاركت ۸۰ نفر تلاوت شد.

ختم ۱۳۵ قرآن كريم؛ اين ختم مخصوص ۶۰ نفر از اعضاي يك حزبي است . اين ختم در ۱۱ تا ۱۲ دي ۹۰ تلاوت شد.

ختم ۱۳۶ قرآن كريم؛ اين ختم براي يك حزبي و نيم حزبي هاي پراكنده بود كه  در ۱۳ تا ۱۴ دي ۹۰ با مشاركت ۸۰ نفر تلاوت شد.

ختم ۱۳۷ قرآن كريم؛ اين ختم مخصوص ۶۰ نفر از اعضاي يك حزبي است . اين ختم در ۱۳ تا ۱۴ دي ۹۰ تلاوت شد.

ختم ۱۳۸ قرآن كريم؛ اين ختم مخصوص ۸۰ نفر از اعضاي نيم حزبي است . اين ختم در روزهاي ۱۲ تا ۱۴ دي ۹۰ تلاوت شد.

ختم ۱۳۹ قرآن كريم؛ اين ختم مخصوص ۶۰ نفر از اعضاي يك حزبي است . اين ختم در ۱۵  تا ۱۶ دي ۹۰ تلاوت شد.

ختم ۱۴۰ قرآن كريم؛ اين ختم براي يك حزبي و نيم حزبي هاي پراكنده بود كه  در ۱۴   تا ۱۶  دي ۹۰ با مشاركت ۷۵ نفر تلاوت شد.

ختم ۱۴۱ قرآن كريم؛ اين ختم مخصوص ۸۰ نفر از اعضاي نيم حزبي است . اين ختم در روزهاي ۱۵ تا ۱۷ دي ۹۰ تلاوت شد.

ختم ۱۴۲ قرآن كريم؛ اين ختم مخصوص ۶۰ نفر از اعضاي يك حزبي است . اين ختم در ۱۷ تا ۱۸ دي ۹۰ تلاوت شد.

حقيقت جاويد


تلنگر:

قرآن سه گروه مخاطب دارد

در قرآن سه نظر وجود دارد: يكى غمزه با صاحبدلان و ديگرى با كوران صحبت كردن و سومى بين اول و دوم است.

به اهل اسرار مى‏گويد: «هُوَ الْأوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عَلِيمٌ»[3]  كه يك حقيقت و يك ظهور و يك وجود ابسط است؛ اول اوست، آخر اوست، ظاهر اوست، باطن اوست، تعدد نيست. علم اوست، اراده اوست، معلوم اوست، قدرت اوست.

نظر ديگر كه ذلت توده بشرى را مى‏رساند، اين است كه خدا خود را با ابل معرفى مى‏كند: «أ فَلَا يَنْظُرُونَ إلَى الْإبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ* وَ إلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ[4]» براى كسى كه كثرت مى‏بيند، ابل مى‏بيند و جز ابل با چيزى آشنا نيست.

نظر سوم اين است كه با نظر استقلالى به ماهيات نگاه كرده و طبق انظار عوام الناس مى‏فرمايد: «خَلَقَ السَّموَاتِ وَ الْأرْضَ فِى سِتَّةِ أيَّامٍ»[5]  سماء مى‏بيند، ارض مى‏بيند، تقدم و تأخر مى‏بيند، شش روز و تدريج مى‏بيند، بر حسب نظر عامه‏ كه سمائى و ارضى مى‏بينند.

و در سوره نور مى‏فرمايد: «اللَّهُ نُورُ السَّموَاتِ وَ الْأرْضِ»[6]  و نظر به نور نموده و اين طور نيست كه نظر به نور و سماء، هر دو باشد، بلكه اصل نظر به مضاف است، منتها طرف اضافه سماء و ارض قرار گرفته است و ليكن يك نور است و سماء و ارض طرف اضافه يك نور است و از يك نور، سماء و ارض ديده مى‏شود و اين گونه نيست كه هر كدام نورى داشته باشند.

و اينكه مى‏فرمايد: «هُوَ الْأوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ»[7]  در اين نظر به اصل يك حقيقت توجه شده و تكثر ملغى گشته است و كلمات مذكوره مفاهيمى در مقابل اشياء متعدد ندارند.

و ليكن اين گونه آيات، فقط براى آشنايان حقايق و پرده‏داران اسرار خزائن است و چون عدد آنها كم است اين نظر هم در آيات كم است.

آن كس كه از عامه مردم است كثرات مى‏بيند. براى اَعرابى كه فقط با ابل سر و كار داشته و ابل مى‏بيند، خود را با ابل معرفى مى‏نمايد، حدقه محاط چشم ما بيش از اين احاطه ندارد كه از وراى عالم طبيعت به طبيعت نگاه كند.

اين است كه حضرت سجّاد عليه السلام فرموده است: «شش آيه اول سوره حديد و سوره توحيد براى متعمقين آخر الزمان نازل شده است»[8]. بقيه مردم بايد معارفشان را از سماء و ارض به دست آورند «وَ إلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ* وَ إلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ* وَ إلَى الْأرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ».[9] .[10]



[1] . قسمتي از آيه اول سوره رعد.

[2] . الوسائل 4 : 848 ح 3 , عن عده الداعي و  إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏1، ص: 94

[3] . حديد: 3: اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چيزى داناست.

[4] . غاشيه آِات  17- 18 : آيا به شتر نمى‏نگرند كه چگونه آفريده شده؟  و به آسمان كه چگونه برافراشته شده؟

[5] . حديد آيه 4 : اوست آن كس كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد

[6] . نور آيه 35 : خدا نور آسمانها و زمين است.

[7] . حديد: 3: اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن.

[8] . اصول كافى، ج 1، ص 91، حديث 3؛ توحيد صدوق، ص 283، حديث 2.

[9] . غاشيه آيات 18- 20 : و به آسمان كه چگونه برافراشته شده؟  و به كوه‏ها كه چگونه برپا داشته شده؟  و به زمين كه چگونه گسترده شده است؟

[10] . تقريرات فلسفه، ج‏2، ص:190 و 191.