ختم 143 تا 154 قرآن كريم
بشارت:
حضرت على بن الحسين عليه السّلام فرمود:
همانا ميان شب و روز (بين طلوعين) باغى است كه در روشنى آن خوبان بهره مند اند و غرق در نعمت باغ هاى آن باشند، پرهيزكاران از خوف خدا شبها را بيدارند و روزها را روزه دارند. پس بر شما باد به خواندن قرآن در اول شب و به تضرع و زارى و استغفار در آخر شب... .[1]
ختم ۱۴۳ تا ۱۵۴ قرآن كريم در قالب چهار گروه نيم جزئي تا يك صفحه اي انجام شد.چون فايده اي بر ذكر ريز آمار مترتب نبود از ذكرش خودداري شد.
قرار بود از اول بهمن يك حزبي ها يه گروه كامل بشند كه فعلا گير ۴- ۵ نيروي فدايي هستيم.
اين فيلترينگ مخابرات هم پدر مارو در آورده .من نميدونم چه قانوني داره ،وقتي پيام هاي اخلاقي قرآن را ارسال مي كنيم معمولا هر شب چند تاش رو شهيد مي كنه.ميگه كلمه صهيونيست غير اخلاقيه،كلمه شانس را ارسال نميكنه ديگه شما تا آخر قضيه رو بخونيد.

تلنگر:
ظاهر و باطن قرآن
تمام عالم كلمات خداست و تنها قرآن كلمات خدا نيست، بلكه قرآن هم روى همين قاعده وضع الفاظ براى معانى عامه، نازل شده است و همين قاعده است كه بطون داشتن قرآن مجيد را تصحيح مىنمايد؛ زيرا آنچه قرآن از آن حكايت مىكند، همان تمام نظام عالم است، اگر مثلًا نور مىگويد به آن معناى عام از واجب الوجود تا اين نور شمس را شامل مىشود.
منتها اگر شخص عاقل و حكيمى با بچه كوچكى سر و كار داشته باشد و بخواهد كلامى را به او القا كند بايد به حد مثال آن را تنزل دهد و لذا قرآن فرموده است «اللَّهُ نُورُ السَّموَاتِ وَ الْأرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكوةٍ ...».[2] اين قرآن از عقل اول تا آخرين مرحله وجود را سير كرده است، منتها براى جماعتى مثل ما كه با هزاران ادله و براهين و امثله اثبات مىكنند كه عالم بالايى هم هست با اين حال ما از نظر اعتقاد يا شك و يا ظن داريم، چگونه قرآن با آن حقيقتى كه يك پله بالاتر از اين عالم است نازل شود؛ لذا قرآن تا به اين مرحله آمده است.
مراد از بطون قرآن هم همين است كه قرآن داراى عوالم سبعه است،[3] يعنى در هر عالمى قرآن آن عالم از سنخ همان عالم است، اگر پيغمبر قرآنى را كه در عقل اول است اظهار مىكرد، هيچ كس آن را نمىفهميد مگر كسانى كه ديده آنها از آن آينه خيره نمىشود.
و بالجمله: بطون داشتن قرآن اين است كه الفاظ براى معانى عامه وضع شدهاند و در عين حالى كه قرآن يك حقيقت است، تمام عالم را هر مرتبه آن كه باشد، شامل است.
منتها كسى كه از نور فقط اين نور را مىفهمد، او فقط قشر قرآن را مىداند و آن كه سعه لفظ و موضوع له آن را ديد، بطن قرآن را هم مىداند.
مراد از بطن اين است كه گفته شد، نه آنچه صاحب كفايه گفته است كه مراد از بطون قرآن، لوازم معانى قرآنيه است،[4] بلكه چنانكه ما گفتيم مراد از بطون، همان معانى عامه است كه به نحو حقيقت شامل همه عوالم است، منتها هر كس به اندازه وسع انسانىاش نسبت به عوالم، معانى عامه قرآن را مىفهمد.
ما چون قشرى بوديم، قشر قرآن براى ما نازل شده است و معناى آن همان است كه گفته شد.
شايد اينكه در موقع نزول قرآن از آن به حرف تعبير كردهاند كه: «إنّ القرآن نزل على سبعة أحرف»[5] علتش اين باشد كه ما به بطون قرآن نرسيديم و هر چه از قرآن مىبينيم غير خدا مىبينيم چون قشر عالم طبيعت هستيم.
و شايد اين معنى سبب شده است كه حضرت به ابى حنيفه [6] فرموده است: «و ما ورّثك اللّه من كتابه حرفاً»[7] زيرا نمىشود گفت: آنچه ما از اين الفاظ عربيه مىفهميم ابو حنيفه آن را نمىفهميد.
بالجمله: آنچه از قرآن نصيب ماست همان صورت قشر است و ما از دنيا خارج نشدهايم تا وراى دنياى قرآن را ببينيم. گمان مكن كه از ما كسى پيدا شود كه كارش براى خدا باشد، بهشت هم دنياست، مگر بهشت، آخرت است؟ ما سوى اللّه ،دنيا است هر چه غير خداست پست و دنى است، ولى چه كنيم كه مشام ما قابليت ندارد غير از اين دنيا، آن هم انزل مرتبه دنيا را استشمام كند، ما به هيچ وجه به غير از اين آخرين قشر به چيزى نرسيدهايم.
تو گمان مىكنى كه شيطان ما همان است كه حضرت آدم را از بهشت بيرون كرد، ما قابل توجه آن شيطان نيستيم. آن شيطان به بهشت راه داشت كه آدم را از آن بيرون كرد، شيطان ما از شيطان هاى بسيار انزل است، مگر شيطان بزرگ به ما اعتنا مىكند؟
بلكه اصلًا ما شيطان لازم نداريم چون خود ما شيطان هستيم و يا بدون اغوا دنبال او هستيم.
مگر آن حكايت را نشنيدهاى كه كسى در خواب ديد كه شيطان مشغول بافتن ريسمان است ولى براى او ريسمانى درست نكرده و او در بين آن ريسمان ها، ريسمانى ندارد. پرسيد: چطور براى من ريسمانى نيست؟ گفت: تو احتياج به ريسمان ندارى، خودت مىآيى.
بلكه مىتوان گفت: شيطان آن است كه انسان را از حق و خدا نگه دارد.
همه شاغلين از خدا شيطان هستند، دنيا شيطان است، بهشت هم اگر انسان را از خدا غافل كند شيطان است. شيطان كارى جز اعراض دادن از ذكر اللّه و لقاء اللّه ندارد و گفتيم كه الفاظ براى معانى عامه وضع شدهاند پس شاغلين از حق و معرضين از او شيطان مىباشند.
ولى افسوس در اينجاست كه ما طورى ضعيف النفس هستيم كه همه چيز حتى تخيلات، موهومات، آمال و چيزهايى كه فنا و زوال پذيرند و در آخرين مرتبه عالم و قشر عالم وجود هستند براى ما شيطان مىباشند و ما را از ذكر اللّه اعراض دادهاند.[8]
[1] . إرشاد القلوب إلى الصواب، ج1، ص: 83
[2] . نور( 24): 35: خدا نور آسمانها و زمين است. مَثَلِ نور او چون چراغدانى است.
[3] . عوالى اللئالى، ج 4، ص 107، حديث 159.
[4] . كفاية الاصول، ص 38.
[5] . خصال، ج 2، ص 358، حديث 43؛ بحار الانوار، ج 89، ص 49، حديث 10.
[6] . نعمان بن ثابت كوفى( 80- 150 ق.) يكى از پيشوايان مذاهب فقهى اهل سنت و امام حنفيه مىباشد. وى اولين كسى است كه بناى فقه را بر قياس نهاد و به همين سبب بارها امام صادق عليه السلام او را از اين كار نهى كرد و با او احتجاج فرمود. وى دو سال نزد امام صادق عليه السلام درس خواند و بارها مىگفت: لو لا السنتان لهلك النعمان.
از شاگردان او محمد بن حسن شيبانى و ابو يوسف قاضى و از كتابهايش المخارج در فقه، و مسند در حديث مىباشد. قبر او در بغداد، زيارتگاه اهل سنت است.
[7] . علل الشرائع، ص 90، حديث 5؛ بحار الانوار، ج 2، ص 293، حديث 13.خداوند تو را وارث حتي حرفي از قرآن قرار نداده است.
[8] . تقريرات فلسفه، ج2، ص: 357- 361.



اين وبلاگ براي اطلاع رساني سامانه پيامكي ختم قرآن راه اندازي شده است.