ختم 79 و 80 و 81 قرآن كريم

بشارت:

و قال الحسن عليه السلام : ما بقي في الدنيا بقية غير هذا القرآن , فاتخذوه اماما يدلكم علي هداكم , و ان احق الناس بالقرآن من عمل به و ان لم يحفظه , و ابعدهم منه من لم يعمل به و ان كان يقراه .
و قال : من قال في القرآن برأيه فاصاب فقد اخطا .[1]

حضرت امام حسن- عليه السّلام- فرمود:

در دنيا غير از اين قرآن كريم (وسيله هدايتي)باقى نمانده، پس او را پيشواى خود قرار دهيد تا شما را به راه نجات هدايت كند. و به درستى كه سزاوارترين مردم به قرآن‏ كسى است كه به آن عمل كند گر چه آن را حفظ نكرده باشد. و دورترين مردم از قرآن كسى است كه به آن عمل نكند گر چه آن را قراءت كند. و فرمود: هر كس در قرآن به رأى خود بگويد و مطابق واقع هم گفته باشد خطا كرده، [چون مأموريم حقايق قرآن را به وسيله خاندان پيغمبر- صلوات اللَّه عليهم اجمعين- ياد بگيريم و بگوييم].

ختم هفتاد و نهم قرآن كريم؛ اين ختم براي يك حزبي و نيم حزبي هاي پراكنده بود كه  29 آبان نود شروع شد و يك‌اذر 90 نيز به پايان رسيد.

ختم هشتادم قرآن كريم؛ ؛اين ختم مخصوص ۶۰ نفر از اعضاي يك حزبي است كه به صورت پيوسته  در هر دو روز يك ختم كامل تلاوت مي كنند. اين ختم از يك آذر ۹۰ شروع شده و امروز ۲ آذر۹۰ به پايان می رسد.

ختم هشتاد و يكم قرآن كريم؛؛اين ختم مخصوص ۴۰ نفر از اعضاي نيم حزبي است كه به صورت پيوسته  در هر شش روز يك ختم كامل تلاوت مي كنند. اين ختم از ۲۷آبان ۹۰ شروع شده و امروز ۲  آذر ۹۰ به پايان می رسد.

 نكته:گروه ۴۰ نفره نيم حزبي با تلفيق با نيم حزبي هاي پراكنده يك گروه ۸۰ نفره را تشكيل دادند كه به طور ترتيبي و پيوسته در سه روز يك ختم كامل انجام مي دهند.

كتابي براي اوج گرفتن

تلنگر:

افراط و تفريط در قرآن

به طورى كه ذكر شد و معلوم گرديد، از براى هدايت به حسب انواع سير سايرين و مراتب سلوك سالكين الى اللَّه مقامات و مراتبى است. و ما به طريق اجمال اشاره به بعض مقامات آن مى‏كنيم تا در ضمن، «صراط مستقيم» و «صراط مفرِطين» و «صراط مفرِّطين»، كه «مغضوب عليهم» و «ضالّين» مى‏باشند، به حسب هر يك از مراتب معلوم گردد.

اول، نور هدايت فطرى است؛ چنانچه اشاره به آن در تنبيه سابق شد. و در اين مرتبه از هدايت، «صراط مستقيم» عبارت است از سلوك إلى اللَّه بى‏ احتجاب به حجب ملكى يا ملكوتى؛ و يا سلوك الى اللَّه بى‏احتجاب به حجب معاصى قالبيّه يا معاصى قلبيّه؛ يا سلوك الى اللَّه است بى‏احتجاب به حجب غلوّ و يا تقصير؛ و يا سلوك الى اللَّه است بى‏احتجاب به حجب نورانيّه يا ظلمانيّه؛ و يا سلوك الى اللَّه است بى‏احتجاب به حجب وحدت يا كثرت. و شايد «يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاء»[2]  اشاره به اين مرتبه از هدايت و احتجابات باشد كه در حضرت قدر، كه نزد ما مرتبه واحديّت به تجلّى به حضرات اعيان ثابته است، تقدير شده. و تفصيل آن از حوصله اين رساله بلكه از نطاق تحرير و بيان خارج است. «و هو سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّه وَ سَتْرٌ مِنْ سَتْرِ اللَّه».[3]

دوم، هدايت به نور قرآن است. و در مقابل آن، غلوّ و تقصير از معرفت آن است، و يا وقوف به ظاهر و وقوف به باطن است؛ چنانچه بعضى اهل ظاهر علوم قرآن را عبارت از همان معانى عرفيّه عاميّه و مفاهيم سوقيّه وضعيّه مى‏دانند؛ و به همين عقيده تفكّر و تدبّر در قرآن نكنند؛ و استفاده آنها از اين صحيفه نورانيّه كه متكفّل سعادات روحيّه و جسميّه و قلبيّه و قالبيّه است منحصر به همان دستورات صوريّه ظاهريّه است؛ و آن همه آياتى كه دلالت كند بر آن كه تدبّر و تذكّر آن لازم يا راجح است و از استناره به نور قرآن فتح ابوابى از معرفت شود، پس پشت اندازند؛ گويى قرآن براى دعوت به دنيا و مستلذّات حيوانيّه و تأكيد مقام حيوانيّت و شهوات بهيميّه نازل شده است.

و بعضى اهل باطن به گمان خود از ظاهر قرآن و دعوت هاى صوريّه آن، كه دستور تأدّب به آداب محضر الهى و كيفيّت سلوك الى اللَّه است- و آنها غافل از آن هستند- منصرف شوند و با تلبيسات ابليس لعين و نفس امّاره بالسّوء از ظاهر قرآن منحرف، و به خيال خود به علوم باطنيّه آن متشبّث هستند؛ با آن كه راه وصول به باطن از تأدّب به ظاهر است.

پس، اين دو طايفه هر دو از جادّه اعتدال خارج و از نور هدايت به صراط مستقيم قرآنى محروم و به افراط و تفريط منسوبند. و عالم محقّق و عارف مدقّق بايد قيام به ظاهر و باطن كند و به ادب هاى صورى و معنوى متأدّب گردد- چنانچه ظاهر را به نور قرآن متنوّر مى‏كند، باطن را نيز به انوار معارف و توحيد و تجريد آن نورانى كند.

اهل ظاهر بدانند كه قصر قرآن را به آداب صوريّه ظاهريّه و يك مشت دستورات عمليّه و اخلاقيّه و عقايد عاميّه در باب توحيد و اسماء و صفات، نشناختن حق قرآن و ناقص دانستن شريعت ختميّه است، كه بايد اكمل از آن تصوّر نشود و الّا ختميّت آن در سنّت عدل محال خواهد بود. پس چون شريعتْ ختم شرايع و قرآنْ ختم كتب نازله و آخرين رابطه بين خالق و مخلوق است، بايد در حقايق توحيد و تجريد و معارف الهيّه، كه مقصد اصلى و غايت ذاتى اديان و شرايع و كتب نازله الهيّه است، آخرين مراتب و منتهى النّهايه اوج كمال باشد، و الّا نقص در شريعت كه خلاف عدل الهى و لطف ربوبى است لازم آيد؛ و اين خود محالى است فضيح و عارى است قبيح كه با هفت دريا از روى اديان حقّه لكّه ننگش شسته نشود؛ و العياذ باللَّه.

و اهل باطن بدانند كه وصول به مقصد اصلى و غايت حقيقى، جز تطهير ظاهر و باطن نيست؛ و بى‏تشبّث به صورت و ظاهر، به لُبّ و باطن نتوان رسيد؛ و بدون تلبّس به لباس ظاهر شريعت راه به باطن نتوان پيدا كرد؛ پس، در ترك ظاهرْ ابطال ظاهر و باطن شرايع است؛ و اين از تلبيسات شيطان جنّ و انس است. و ما شمّه‏اى از اين مطلب را در كتاب شرح اربعين حديث مذكور داشتيم.[4]


[1] . ارشادالقلوب ج1 صفحه: 79

[2] . « هر كه را بخواهد گمراه مى‏كند و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند.»( نحل/ 93، فاطر/ 8)

[3] . قال اميرالمؤمنين عليه السلام فى القدر: الا، انَّ الْقَدْر سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّه وَ سَتْرٌ مِنْ سَتْرِ اللَّه. التوحيد، ص 383،« باب القضاء و القدر ...»، حديث 32.

[4] . آداب الصلوة(آداب نماز):290 و 291

ختم 70 تا 78 قرآن كريم

بشارت:

و قال جعفر بن محمد عليهماالسلام في قوله تعالي : «الذين آتيناهم الكتاب يتلونه حق تلاوته »[1] قال : يرتلون آياته , و يتفقهون فيه , و يعملون باحكامه , و يرجون و عده , و يخافون وعيده , و يعتبرون بقصصه , و ياتمرون باوامره , و يتناهون عن نواهيه .
ما هو والله حفظ آياته , و درس حروفه , و تلاوه سوره , و درس اعشاره و اخماسه , حفظوا حروفه و اضاعوا حدوده , و انما هو تدبر آياته , و العمل باحكامه , قال الله تعالي : « كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته »
[2] . [3]

حضرت امام جعفر صادق- عليه السّلام- در اين آيه كريمه: «كسانى كه كتاب را به آنها داديم آن را تلاوت مى‏كنند حق تلاوت آن»، فرمود: مراد اين است كه آيات آن را صحيح مى‏خوانند و مراعات وقف و وصل و ساير آداب قراءت را مى‏نمايند. و در معانى آن دقّت مى‏كنند و به احكام آن عمل مى‏كنند. و به وعده‏هاى آن اميدوارند و از وعيدهاى آن مى‏ترسند. از قصّه‏هاى آن عبرت مى‏گيرند. و به آنچه امر شده در آن مى‏پذيرند و از آنچه نهى شده در آن باز مى‏ايستند. و به خدا قسم مراد حفظ آيات آن و درس حروف آن نيست و خواندن سوره‏هاى آن و درس ده قسمت و پنج قسمت آن منظور نيست، حروف آن را حفظ مى‏كنند و حدود آن را ضايع مى‏كنند. و جز اين نيست كه مراد تدبّر در آيات آن است و عمل كردن به احكام آن. خدا مى‏فرمايد: كتابى به سوى تو نازل كرديم كه داراى بركت است تا در آيات آن دقت كنند.[4]

ختم هفتادم؛ اين ختم وي‍ه عيد غدير بود كه 85 نفر از اعضا در آن شركت كردند و 35 نفر هم بالاجبار در از اين فيض بهره مند شدند.

ختم هفتاد و يكم ؛ يك حزبي 60 نفره كه در 23 و 24 آبان اجرا شد.

ختم هفتادو دوم؛ يك حزبي و نيم حزبي پراكنده كه در 23 و 24 آبان اجرا شد.

ختم هفتاد و سوم؛ يك حزبي 60 نفره كه در 25 و 26 آبان اجرا شد.

ختم هفتاد و چهارم؛ نيم حزبي 40 نفره كه در 21 تا 26  آبان اجرا شد.

ختم هفتاد و پنجم؛ يك حزبي و نيم حزبي پراكنده كه در 25 تا 27 آبان اجرا شد.

ختم هفتاد و ششم؛ يك حزبي 60 نفره كه در 27 و 28 آبان اجرا شد.

ختم هفتاد و هفتم؛ يك حزبي و نيم حزبي پراكنده كه در 27 و 28 آبان اجرا شد.

ختم هفتاد و هشتم؛ يك حزبي 60 نفره كه در 29  و 30 آبان اجرا مي شد.

كتاب معرفت

تلنگر:

قرآن ؛جامع لطائف و حقايق

قرآن شريف به قدرى جامع لطايف و حقايق و سراير و دقايق توحيد است كه عقول اهل معرفت در آن حيران مى‏ماند؛ و اين، اعجاز بزرگِ اين صحيفه نورانيّه آسمانى است، نه فقط حسن تركيب و لطف بيان و غايت فصاحت و نهايت بلاغت و كيفيّت دعوت و اخبار از مغيبات و احكام احكام و اتقان تنظيم عائله و امثال آن، كه هر يك مستقلًا اعجازى فوق طاقت و خارق عادت است.

 بلكه مى‏توان گفت اين كه قرآن شريف معروف به فصاحت شد و اين اعجاز در بين ساير معجزات مشهور آفاق شد، براى اين بود كه در صدر اول اَعراب را اين تخصّص بود و فقط اين جهت از اعجاز را ادراك كردند؛ و جهات مهم ترى كه در آن موجود بود و جهت اعجازش بالاتر و پايه ادراكش عالي تر بود اعراب آن زمان ادراك نكردند.

الآن نيز آنهايى كه هم افق آنها هستند، جز تركيبات لفظيّه و محسّنات بديعيّه و بيانيّه چيزى از اين لطيفه الهيّه ادراك نكنند؛ و اما آنهايى كه به اسرار و دقايق معارف آشنا و از لطايف توحيد و تجريد باخبرند، وجهه نظرشان در اين كتاب الهى و قبله آمال شان در اين وحى سماوى، همان معارف آن است و به جهات ديگر چندان توجهى ندارند؛

 و هر كس نظرى به عرفان قرآن و عرفاى اسلام كه كسب معارف از قرآن نمودند كند و مقايسه ما بين آنها با علماى ساير اديان و تصنيفات و معارف آنها كند، پايه معارف اسلام و قرآن را، كه اسّ اساس دين و ديانت و غاية القصواى بعث رسل و انزال كتب است، مى‏فهمد؛ و تصديق به اينكه اين كتابْ وحى الهى و اين معارف، معارف الهيّه است، براى او مئونه ندارد.[5]


[1] . سوره بقره : 121

[2] . سوره ص : 29

[3] . ارشادالقلوب ج1 صفحه: 161

[4] . حضرت در ادامه فرمودند:

خدا شما را رحمت كند بدانيد كه راه خدا يكى است و جميع آن هدايت است و بازگشت عالمى كه به علمش عمل كند بهشت است و مخالف آن در آتش است. همانا ايمان به آرزو نيست ليكن چيزى است كه در قلب ثابت باشد و اعضاء و جوارح به آن عمل كند و اعمال صالح آن ايمان قلبى را تصديق نمايد. و امروز جفا و ستم ظاهر شده است و وفا كم شده است. و سنّت ترك شده و بدعت ظاهر گرديده، و برادرى مردم بر فسق و فجور است. و حيا از آنها رفته و معرفت برطرف گرديده و جهالت باقى مانده. نمى‏بينى مگر مترف صاحب دنيا كه براى دنيا راضى مى‏شود و براى آن به غضب مى‏آيد و براى آن مى‏جنگد. صالحان و نيكان رفتند و كسانى باقى ماندند كه به منزله كاه جو و سفال خرما (بي ارزش)مى‏باشند.

[5] . آداب الصلوة(آداب نماز):263 و 264