آیه 6 ؛ قسمت سومأَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً
(6)
6.
اسناد ضمیر در "نخلق"
به متکلم مع الغیر
خداوند می
توانست در این جمله ، ضمیر را مفرد بیاورد و بگوید «الم اجعل»، اما چنین نگفت.
به طور کلی
خداوند در چند مورد ، درباره خودش ضمیر متکلم مع الغیر، به کار می برد:
1.
زمانی که بخواهد عظمت
خودش را به مخاطب گوشزد کند.
2.
زمانی که بخواهد عظمت
نعمت خودش را به زخ بکشد.
3.
زمانی که بخواهد
مخاطب را به اسبابی که در انجام فعل دخالت داشته اند متوجه کند..[1]
از آن طرف
زمانی که بحث عبادت و توحید باشد، ضمیر به صورت مفرد آورده می شود.[2]
در آیه محل بحث،
مورد دوم مورد لحاظ می باشدو به همین علت فاعل را به صورت متکلم مع الغیر آورده است.زیرا مخاطبان اولیه سوره کسانی اند که مشرک اند و
نسبت به معاد بی اعتقاد.خداوند در مقام امتنان، برخی از نعمت هایش را به آنان
گوشزد می کند و در این مقام،گویا منظور توجه مردم،به عظمت نعمتها و هدف مندی
آنهاست.بنا بر این می خواهد بزرگی نعمتش را به رخ مخاطب بکشد.گرچه بازگشت این مطلب
نیز به عظمت مقام ربوبی خواهد بود.
7.
ذکر "نجعل"
به جای "نخلق"
استفاده از
ماده "خلق" در جایی است که مقصود، آفرینش ذات شیء و یا صفات مقوم و اصلی
آنها باشد،مانند « خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياة».[3]
اما در آیه محل بحث، چون سخن از فروع خلقت زمین است ، پس شایسته است که از فعل "نجعل"
استفاده شود و نه "نخلق".[4]
چنان
که علامه مصطفوی می نویسد:
«حقیقت جعل،
چیزی نزدیک به تقدیر و ایجاد شیء به حالتی
است که بعد از خلق و تکوین است».[5]
مانند «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْن»[6].البته
برخی مواقع جعل به معنی خلق می آید چنان که راغب در مفردات اشاره کرده است.[7]
[1]
. این اسباب مانند جبرئيل كه وحى خدا را
مىرساند، ملك الموت كه جان انسانها را می گيرد، فرشتگان مأمور رزق و ساير مدبر
الامر كه در طول فاعليت خدا قرار دارند،می باشد. لذا در جائى كه سخن از افعال خداوند مانند
رزاقيّت، خالقيت، اماته، احيا و فرستادن وحى است، معمولا از ضمير متكلم مع الغير
استفاده شده است، مانند "
إِنَّا
نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون " (حجر،
9) " نَحْنُ
نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ " (انعام، 151) " وَ إِن
مِّن شىَْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائنُهُ وَ مَا نُنزَِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ
وَ أَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ
وَ مَا أَنتُمْ لَهُ بخَِزِنِينَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ نُحْىِ وَ نُمِيتُ وَ نحَْنُ الْوَارِثُونَ
" (حجر،23 - 21)
[2] . مانند "اياى فاعبدون" (عنكبوت،
56) "لا اله الا أنا فاعبدون " (انبياء،25) "أنا ربكم فاعبدون"(انبياء،92)
"اننّى انا الله لا اله الا أنا فاعبدنى
" (طه، 14) "و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم" (يس، 61).
[4]
. التحریر و التنویر، ج 30، ص 12.
[5]
. التحقیق، ج 2، ص 105 و 106.
[7] . مفردات
راغب، ص 196.