400 نکته از سوره نبأ 4

آیه 6 ؛ قسمت چهارم

أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً (6)

8.        علت شروع ذکر نعمتها از زمین

ترتیب ذکر نعمتها در آیات شکل خاصی دارد که عبارت است از : زمین،کوهها،زوجیت و خواب انسان،شب و روز،آسمان، خورشید و برو باران و باغهای سر سبز .اما سؤال این است که چرا ابتدا به نعمت زمین اشاره کرد؟

در این باره دو علت به ذهن می رسد:

1.       سوره در مقام بیان معاد است و در معاد، انسانها از خاک بر می خیزند، پس اولین چیزی که به ذهن مخاطب می رسد ، زمین و بلند شدن مردگان از آن است .[1]

2.       چون انسانها با زمین دائما مباشرت دارند.[2] و نعمت بودن آن را بهتر از سایر نعمتها درک می کنند.

نکته جالب در اینجا این است که نعمتهایی که عمومی است و اختصاصی انسان نیست، ضمیر تعلق ندارد اما نعمت هایی که اختصاصی انسان است ضمیر تعلق «لکم» ذکر شده است.نمونه اول مانند مهاد بودن زمین،چون عمومی است نفرموده "مهادا لکم" ولی درباره زوجیت و یا خواب فرموده " خَلَقْنَاكم‏" و "جَعَلْنَا نَوْمَكم‏ ".


[1] . التحریر و التنویر، ج 30، ص 13.

[2] . البحر المحيط في التفسير، ج‏10، ص: 384

400 نکته از سوره نبأ 3


آیه 6 ؛ قسمت سومأَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً (6)

6.       اسناد ضمیر در "نخلق" به متکلم مع الغیر

خداوند می توانست در این جمله ، ضمیر را مفرد بیاورد و بگوید «الم اجعل»، اما چنین نگفت.

به طور کلی خداوند در چند مورد ، درباره خودش ضمیر متکلم مع الغیر، به کار می برد:

1.       زمانی که بخواهد عظمت خودش را به مخاطب گوشزد کند.

2.       زمانی که بخواهد عظمت نعمت خودش را به زخ بکشد.

3.       زمانی که بخواهد مخاطب را به اسبابی که در انجام فعل دخالت داشته اند متوجه کند..[1]

از آن طرف زمانی که بحث عبادت و توحید باشد، ضمیر به صورت مفرد آورده می شود.[2]

در آیه محل بحث، مورد دوم مورد لحاظ می باشدو به همین علت فاعل را به صورت متکلم مع الغیر آورده است.زیرا مخاطبان اولیه سوره کسانی اند که مشرک اند و نسبت به معاد بی اعتقاد.خداوند در مقام امتنان، برخی از نعمت هایش را به آنان گوشزد می کند و در این مقام،گویا منظور توجه مردم،به عظمت نعمتها و هدف مندی آنهاست.بنا بر این می خواهد بزرگی نعمتش را به رخ مخاطب بکشد.گرچه بازگشت این مطلب نیز به عظمت مقام ربوبی خواهد بود.

7.       ذکر "نجعل" به جای "نخلق"

استفاده از ماده "خلق" در جایی است که مقصود، آفرینش ذات شیء و یا صفات مقوم و اصلی آنها باشد،مانند « خَلَقَ‏ الْمَوْتَ‏ وَ الْحَياة».[3] اما در آیه محل بحث، چون سخن از فروع خلقت زمین است ، پس شایسته است که از فعل "نجعل" استفاده شود و نه "نخلق".[4]

چنان که علامه مصطفوی می نویسد:

«حقیقت جعل، چیزی نزدیک به تقدیر  و ایجاد شیء به حالتی است که بعد از خلق و تکوین است».[5] مانند «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْن‏»[6].البته برخی مواقع جعل به معنی خلق می آید چنان که راغب در مفردات اشاره کرده است.[7]


[1] . این اسباب مانند جبرئيل كه وحى خدا را مى‏رساند، ملك الموت كه جان انسان‏ها را می گيرد، فرشتگان مأمور رزق و ساير مدبر الامر كه در طول فاعليت خدا قرار دارند،می باشد. لذا در جائى كه سخن از افعال خداوند مانند رزاقيّت، خالقيت، اماته، احيا و فرستادن وحى است، معمولا از ضمير متكلم مع الغير استفاده شده است، مانند " إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون‏ "  (حجر، 9) " نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ "  (انعام، 151) " وَ إِن مِّن شىَ‏ْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائنُهُ وَ مَا نُنزَِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ وَ أَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَ مَا أَنتُمْ لَهُ بخَِزِنِينَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ نُحْىِ وَ نُمِيتُ وَ نحَْنُ الْوَارِثُونَ " (حجر،23 - 21)

[2] . مانند "اياى فاعبدون"  (عنكبوت، 56) "لا اله الا أنا فاعبدون "  (انبياء،25) "أنا ربكم فاعبدون"(انبياء،92)   "اننّى انا الله لا اله الا أنا فاعبدنى " (طه، 14) "و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم" (يس، 61).

[3] . سوره ملک، آیه 2.

[4] . التحریر و التنویر، ج 30، ص 12.

[5] . التحقیق، ج 2، ص 105 و 106.

[6] . سوره بلد، آیه 8.

[7] . مفردات راغب، ص 196.

400 نکته از سوره نبأ 2

آیه 6 ؛ قسمت دوم

أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً (6)

3.      شروع آیه بدون حرف عطف

آیه در مقام استدلال است بر این که خداوند به تنهایی عالم را خلق کرده و بر اعاده دوباره آن، که آسانتر از خلقت اولین است توانا تر است،به همین خاطر آیه بدون حرف عطف آمده تا نشان دهد از نظر سیاق با ایات قبل مرتبط نیست.[1]

4.      علت التفات در آیه

در آیات قبل روی سخن به پیامبر بود و مشرکان غایب فرض شده بودند، اما در اینجا کفار مخاطب قرار گرفته اند که این التفات در آیه « وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجا »[2] به وضوح مشاهده می شود.دلیل التفات را نمی دانم،شاید علت این امر،شاید مبالغه در الزام و ساکت کردن خصم باشد.[3]

5.      معنای استفهام در آیه

استفهام در آیه را برخی انکاری [4] و برخی دیگر تقریری گرفته اند[5]. برگشت دو اصطلاح به یک معنی است.آنهایی که استفهام را تقریری می گیرند، می گویند که استفهام ، جمله بعد از لم را اثبات و تقریر می کند ، یعنی مهادبودن زمین را ، نه مهاد نبودن را که از "جمله به همراه لم" فهمیده می شود.اما آنهایی که استفهام را انکاری می گیرند ،بدین معنی است که کل جمله منفی، انکار شده و مخالفش اثبات می شود.این استفهام متوجه مشرکان است.



[1] . التحریر و التنویر، ج 30، ص 12.

[2] . همین سوره آیه 8.

[3]. روح المعانی،ج 15، ص 205.

[4] . ترجمه المیزان، ج 20، ص 261.

[5] . روح المعانی،ج 15، ص 205. التحریر و التنویر، ج 30،ص 12.

400 نکته از سوره نبأ 1

آیه 6 ؛ قسمت اول

أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً (6)

1.      سیاق مجموعه آیات:

در باره سیاق آیات دو قول مشهور وجود دارد:

الف.      استدلال بر امکان معاد با استفاده از قدرت و حکمت خدا

چون سؤال از وحدانیت خداوند بود[1]، این آیات در مقام امتنان، با ذکر برخی نعمت های خداوند که نشان دهنده قدرت او در خلقت می باشد، می خواهد بگوید که ای مشرکان با ذکر این نعمت های خداوند دست از تکبر بردارید و به عبادت و اطاعت او روی آورید که خدایی که قدرت بر آفرینش اولیه شما و عالم طبیعت را دارد، بر زنده کردن دوباره شما هم قادر می باشد.[2]

ب.      استدلال بر تحقق معاد:

به دلالت سیاق ، آیات مورد بحث نمی خواهد با استدلال بر قدرت خداوند، امکان معاد را اثبات کند ،آیات می خواهند حتمی بودن تحقق قیامت را اثبات کنند، به همین خاطر بر حکمت خداوند استدلال کرده اند.بدین بیان که:

« عالم محسوس، با زمين و آسمانش و شب و روزش و انسان هايى كه نسلى پس از نسل ديگر مى‏آيند و مى‏روند، و نظام جارى در سراسرش و تدبير متقن و دقيق آن ، ممكن نيست بيهوده و بازيچه و صرفا بر اساس سرگرمى پديد آمده باشد و هدف و غايتى نداشته باشد، بلكه به طور مسلّم بايد به دنبال اين نظام متحّول دنيوى، غايت و عالَمى ثابت و باقى باشد و در آن عالم اثر صلاح يا فساد اين عالم ظهور بيابد و انسان در آن عالم بر اساس اعمال خير يا شرّش جزاى مناسب داده شود».[3]

استدلال دوم با سیاق آیات سازگارتر است و استدلال اول یکی از مشکلاتی که دارد، نبأ را در آیه اول سؤالاز وحدانیت خدا گرفته نه قیامت.

2.      سیاق آیه مورد بحث (آیه ششم)

آیه استیناف بیانی است برای بیان اجمالی که در آیه اول بود و تفصیل آن در آیه « إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ ميقاتاً »[4] می آید.[5] و جایز است قبل از آیه "قل" در تقدیر بگیریم که از زبان پیامبر خطاب به کفار باشد و آیه دلالت بر علم و قدرت و حکمت خدا دارد.[6]

این تقدیر خلاف اصل است و آیه بدون تقدیر مشکلی ندارد تا چنین تقدیر شود و در اینجا التفات از رسول اکرم به کفار صورت گرفته است.



[1] . ابن عاشور چون نبأ را درباره وحدانیت خداوند می داند، سیاق را هم بر وحدانیت گذاشته، اما عنوان موضوعیت ندارد،برخی هم که سوره را درباره معاد می دانند، بر امکان معاد استدلال کرده اد نه تحقق آن(ر.ک:ارشاد الاذهان، ص 587 و اعراب القرآن و بیانه،ج 10 ، 351 و تفسیر کنز الدقائق، ج 14 ، ص 97).

[2] . التحریر و التنویر، ج 25، ص 219 و ج 30، ص 12.

[3] . ترجمه المیزان، ج20، ص 259-261.

[4] . آیه 17 همین سوره.

[5] . همان ص 11.

[6] . روح المعانی ، ج 15، ص 204.

مقتدر مظلوم!

هو العلیم

قرآن کریم، همان ریسمان آویخته الهی که برای هدایت ما به این دنیا تنزل داده شده است [1]، مقتدر ، اما مظلوم است.

او مقتدر است، چون در اوج فضایل است ،که برخی از این فضایل را مرور می کنیم:

او کریم و مجید است [2]

در اوج طهارت و نزاهت می باشد،[3]

شکست نا پذیر است: [4]

عظمت ذاتی دارد: [5]

پر خیر و برکت است:[6] نور و آشکار کننده است: [7]

سخن راست است: [8]

قرآن

توسط بهترین فرشته[9] و در بهترین شب[10] نازل شده است.

سخن و هدفش حق است: [11]

کتاب بیدار گر است: [12]

بهترین سخن است [13]

وحدت آفرین است [14]

شفا بخش مؤمنان است: [15]

عامل رشد: «[16]

مهیمن بر همه کتابهای آسمانی است: [17]

هیچ گونه کجی در آن راه ندارد:[18]

اما مظلوم هم هست ، به طوری که ندای مظلومیتش گاهی از زبان خداوند در قرآن بیان می شود که چرا اینان در آیات قرآن ریز بینی ندارند، مگر قلبشان مهر و قفل خورده [19] و گاهی از زبان رسول خدا در پیشگاه عدل الهی مطرح می شود که امتم قرآن را متروک گذارده و پشت سر انداخته اند [20]، و گاهی نیز خود به زبان خواهد آمد که اینان اهل تلاوت من نبودند.[21]


[1] . امام رضا (ع) به نقل از رسول خدا (ص): ِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ‏ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْض‏( عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 31).

[2] . إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ (واقعه/77).

[3] . لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ (79 واقعه).

[4] . إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ * لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ». (فصّلت، 41 و 42)

[5] . «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلي جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ»( حشر، 21(.

[6] . كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ (ص/29).

[7] . قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ (مائده/15).

[8] . ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَري (یوسف/111).

[9] . قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ (نحل/102)

[10] . إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ (قدر/1)

[11] . وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ (اسراء/105).

[12] . لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ» (انبياء،10).

[13] . اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ (زمر/23).

[14] . وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ هُديً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ». (نحل، 64).

[15] . هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُديً وَ شِفاءٌ (فصلت/44).

[16] . يَهْدِي إِلَي الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ» (جن، 2).

[17] . «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ» (مائده/ 48).

[18] . وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجا (کهف/1)

[19] . أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها (محمد 24).

[20] . وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورا(فرقان/30).

[21] . ثَلَاثَةٌ يَشْكُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ... وَ مُصْحَفٌ‏ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَيْهِ الْغُبَارُ لَا يُقْرَأُ فِيهِ.(کافی ، ج 2 ، 613).