بشارت:

حضرت رسول- صلّى اللَّه عليه و آله- خطبه خواند و فرمود:

ظاهر آن حكم است و باطن آن علم است. عجايب آن قابل شمارش نيست و غرائب و معجزات آن تمام نمى‏شود. و اوست ريسمان محكم الهى كه هر كس به آن چنگ زند نجات خواهد يافت. و راه راستى است كه هر كس آن را بپيمايد به منزل حقيقى خواهد رسيد. كسى كه گفتارش به آن متّكى باشد به راستى گفتار موصوف است و كسى كه حكم كردن خود را مبنى بر آن قرار دهد به عدالت حكم كرده. و آن كس كه به آن عمل كند رستگار گردد.

پس به تحقيق مؤمنى كه قرآن مى‏خواند مانند ترنج است كه طعم و بوى آن نيكو است و كافر مانند حنظل است كه طعم او تلخ است و بوى آن مكروه طبع است.[1]

ختم ۱۲۲ قرآن كريم؛ اين ختم براي يك حزبي و نيم حزبي هاي پراكنده بود كه  در ۲ تا ۳ دي ۹۰ با مشاركت ۷۶ نفر تلاوت شد.

ختم ۱۲۳ قرآن كريم؛ اين ختم براي يك حزبي و نيم حزبي هاي پراكنده بود كه  در ۴ تا ۵ دي ۹۰ با مشاركت ۷۷ نفر تلاوت شد.

ختم ۱۲۴ قرآن كريم؛ اين ختم مخصوص ۶۰ نفر از اعضاي يك حزبي است . اين ختم ۳ و ۴ دي ۹۰ تلاوت شد.

ختم ۱۲۵ قرآن كريم؛ اين ختم مخصوص ۸۰ نفر از اعضاي نيم حزبي است . اين ختم در روزهاي ۳ تا ۵ دي ۹۰ تلاوت شد.

ختم ۱۲۶ قرآن كريم؛ اين ختم براي يك حزبي و نيم حزبي هاي پراكنده بود كه  در ۶  تا ۷  دي ۹۰  با مشاركت ۷۷ نفر تلاوت شد.

ختم ۱۲۷ قرآن كريم؛ اين ختم مخصوص ۶۰ نفر از اعضاي يك حزبي است . اين ختم در ۵ تا ۶ دي ۹۰ تلاوت شد.

ختم ۱۲۸ قرآن كريم؛ اين ختم مخصوص ۶۰ نفر از اعضاي يك حزبي است . اين ختم در ۷ تا ۸ دي ۹۰ تلاوت شد.

ختم ۱۲۹ قرآن كريم؛ اين ختم مخصوص ۸۰ نفر از اعضاي نيم حزبي است . اين ختم در روزهاي ۶ تا ۸ دي ۹۰ تلاوت شد.

ختم ۱۳۰ قرآن كريم؛ اين ختم براي يك حزبي و نيم حزبي هاي پراكنده بود كه  در ۷  تا ۹ دي ۹۰ با مشاركت ۷۸ نفر تلاوت شد.

ختم ۱۳۱ قرآن كريم؛ اين ختم مخصوص ۶۰ نفر از اعضاي يك حزبي است . اين ختم در ۹ تا ۱۰ دي ۹۰ تلاوت شد.

كتاب آدم سازي

تلنگر:

من اميدوارم كه ما اين حجاب جحود را از قلب هاي مان برداريم و از خداى تبارك و تعالى بخواهيم كه ما را آشنا كند با لسان قرآن، زبان قرآن يك زبان خاصى است، ما آشنا بشويم به آن زبانى كه با آن زبان، قرآن وارد شده است. قرآن مثل انسان مى‏ماند، كه يك موجودى است [كه‏] همه چيز دارد، منتها مثل يك انسان بالفعل مى‏ماند. قرآن يك سفره‏اى است كه خدا پهن كرده، براى همه بشر، يك سفره پهنى است، هر كه به اندازه اشتهايش از آن مى‏تواند استفاده كند، اگر مريض نباشد كه بى‏اشتها بشود.

امراض قلبيه، آدم را بى‏اشتها مى‏كند. اگر مريض نباشد و اشتهاى قلبى‏اش باشد، از قرآن استفاده مى‏كند. [قرآن‏] يك سفره پهنى است كه همه از آن استفاده مى‏كنند؛ مثل اينكه دنيا هم يك سفره پهنى است كه همه استفاده مى‏كنند؛ يكى علفش را از آن استفاده مى‏كند، يكى ميوه را از آن استفاده مى‏كند، يكى مسائل ديگر را استفاده مى‏كند.

از همين دنيا، هر يك، يك طور استفاده دارد، انسان يك طور استفاده دارد، حيوان يك طور، انسان در مقام حيوانيّت، يك طور، [و] هر چه بالاتر برود از اين سفره پهن الهى كه عبارت از وجود است، [بيشتر] استفاده مى‏كند. قرآن هم اين طورى است، يك سفره پهنى است براى همه، هر كس به اندازه آن اشتهايى كه دارد و آن راهى كه پيدا بكند به قرآن، استفاده مى‏كند.

 استفاده اعلايش را آن مى‏برد كه برايش نازل شده:« إِنَّما يَعْرِفُ الْقُرْآن مَنْ خُوطِبَ بِهِ »[2] آن استفاده اعلا مال اوست، لكن نبايد ما مأيوس بشويم. بايد ما هم از اين سفره بهره‏اى برداريم؛ و اولش اين است كه خيال نكنيم كه غير از اين مسائل طبيعى چيز ديگرى نيست در كار، و قرآن آمده است براى اينكه مسائل اجتماعى را بگويد و مسائل طبيعى را بگويد و براى زندگى آمده، زندگى دنيا. اين انكار همه نبوات است، قرآن آمده است كه انسان را انسان كند، و همه اينها وسيله است براى همان يك مطلب.

تمام عبادات، وسيله است، تمام ادعيه، وسيله است، همه وسيله‏اى براى اين است كه انسان اين لبابش ظاهر بشود. آنكه بالقوه است و لبّ انسان است، به فعليت برسد و انسان بشود آدم. انسان بالقوه، بشود يك انسان بالفعل. انسان طبيعى، بشود يك انسان الهى كه همه چيزش الهى باشد. هر چه مى‏بيند حق ببيند. انبيا هم براى همين آمده‏اند.

 انبيا نيامده‏اند حكومت درست كنند، حكومت را مى‏خواهند چه كنند؟ اين هم هست، اما نه اين است كه انبيا آمده‏اند كه دنيا را اداره كنند، حيوانات هم دنيا دارند، كار خودشان را اداره مى‏كنند، البته بسط عدالت، همان بسط صفت حق تعالى است براى اشخاصى كه چشم دارند. بسط عدالت هم مى‏دهند، عدالت اجتماعى هم به دست آنهاست، حكومت هم تأسيس مى‏كنند، حكومتى كه حكومت عادله باشد؛ لكن مقصد اين نيست، اينها همه وسيله است كه انسان برسد به يك مرتبه ديگرى كه براى آن، انبيا آمده‏اند.[3]


[1] . ارشادالقلوب ج1 صفحه: 162

[2] . زيد شحام گويد كه قتادة بن دعامة خدمت امام باقر( ع) رسيد، حضرت به او فرمودند:
 آيا تو فقيه اهل بصره هستى؟ قتادة عرض كرد: چنين گمان مى‏كنند. سپس حضرت فرمود:
 خبردار شده‏ام كه تو قرآن تفسير مى‏كنى؟ قتادة جواب داد: آرى. حضرت فرمودند: آيا قرآن را از روى علم و آگاهى تفسير مى‏كنى يا بر پايه جهل و نادانى؟ گفتگوى آنان ادامه پيدا كرد تا آنجا كه حضرت فرمودند: وَيْحَكَ يا قَتَادَةُ إِنَّما يَعْرِفُ الْقرآنَ مَنْ خوطِبَ بِهِ؛ واى بر تو اى قتاده! جز اين نيست كه قرآن را فقط آن كسى كه مورد خطاب آن قرار گرفته، مى‏شناسد؛ بحار الأنوار؛ ج 46: تاريخ الامام محمد الباقر؛ باب 20، ص 349، ح 2.

[3] . تفسير سوره حمد: 169- 171.