آیه 7 ؛ قسمت اول

وَ الْجِبالَ أَوْتاداً

21. جبل در لغت

جِبَالٌ و أَجْبُلٌ[1]دو وزن جمع برای جبل هستند اگر کوهی طولانی نباشد،"آکام" و "قیران" خواهد بود[2] اما اگر بزرگ و طولانی باشد،"جبل" می گویند[3]، و اگر مثل و مانند نداشته باشد،"اکمّة" و "قنّة" خواهد بود[4].

در حقیقت جبل اسمی عام[5] برای هر نوع کوهی است که مرتفع باشد[6] ،اما هر کدام از این بلندی ه اسم خاصی هم دارند که هر کدام از کوتاه تا بلند ،به اسم های خاصی شناخته می شوند که عبارتند از: النَّبَكة،الرَّابية ،الأكَمَة ،الزُّبْية ،النَّجْوة ،الرِّبع ،القُفّ ،الهَضَبَة[7] ،القَرْن[8] ،الدُّك[9] ،الضِّلَع[10] ،النِّيق[11] ،الطَّوْد، الباذخ، الشامِخ، الشاهق، المُشْمَخِرّ ،الأقود ،الأخشب،  الأَهِم ، القَهْب[12] ،.[13] الخُشام.

از طرف دیگر ، هر قسمت کوه هم به اسم خاصی نامیده می شود که عبارتند از: الحَضِيض [14] ،السَّفْح[15]، السَّنَد[16]، الكِيح[17]، الحِضن[18]، الرَّيْد[19]، العُرْعُرَة[20]، الحَيْد[21]، الرَّعن[22]،  الشِّعَفة[23]. [24]

 اصل در معنای جبل "عظمت" می باشد.اهل لغت هر کدام قیدی به آن اضافه کرده اند.برخی قید «فطری بودن» را اضافه کرده و گفته اند «کوه را به جهت رساندن معنای عظمت فطی جبل می نامند».[25]برخی دیگر قید "غلظت"[26] ، و برخی قید "کثرت" را اضافه کرده و گفته اند: «اصل در جبل، تجمع شیء در ارتفاع است و به جمعیت عظیم و کثیر جبل می گویند».[27]

22. وتد در لغت

واژه "اوتاد" جمع "وتد" است و به هر چوبی که در زمین و یا دیوار فرو می رود،"وتد" می گویند.[28]علامه مصطفوی در این زمینه می نویسد:

«اصل در این ماده داخل کردن چیزی در محلی و محکم کردن آن است،مانند داخل کردن میخ، چوب یا سنگ و مفهوم اثبات از لوازم این اصل است».[29]

"ابن عاشور" آن را مختص محکم کردن طناب خیمه می داند[30]و شاید برخی با همین توجه، گفته اند که "وتد" میخی ضخیم است.[31]

کوه ها از آن جهت میخ زمین محسوب می شوند که در آن فرو رفته و مانند جزئی از آن شده اند و این آیه تتمه ای است برای تکمیل آمادگی زمین برای استراحت، استفاده و حفظ اعتدال آن.[32]


[1] . المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى ؛ ج‏2 ؛ ص90.

[2] . كتاب العين، ج‏6، ص: 136

[3] . الإفصاح، ج‏2، ص: 1021.

[4] . تاج العروس، ج‏14، ص: 93

[5] صاحب بن عباد، اسماعيل بن عباد، المحيط في اللغة - بيروت، چاپ: اول. ج‏7 ؛ ص117

[6] . المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى ؛ ج‏2 ؛ ص90.

[7] . کوهی کم ارتفاع و پهن.

[8] . کوه کوچک.

[9] . هو الجبل الدكيك.

[10] . کوهی که بلند نباشد.

[11] . کوه بلند.

[12] . کوه عظیم و بلند.

[13] . فقه اللغة، ص: 308 و 307.

[14] . ریشه کوه.

[15] . پایه کوه.

[16] . قسمت بالاتر از پایه کوه.

[17] . هو عرضه.

[18] . سینه کوه یا کوه پایه.

[19] . اطراف کوه که مشرف بر اطراف خود است.

[20] . بالا تنه کوه.

[21] . حاشیه کوه و یا قسمتی از کوه که از تنه اصلی آن جداست.

[22] . بینی کوه یا همان قسمت پائین تر از قله کوه.

[23] . سر و بالای کوه.

[24] . فقه اللغة، ص 307 و 308.در برخی کتب بحث مفصلی پیرامون انواع کوه از نظر لغت وارد شده است .نک: المخصص ؛ ج‏10 ؛ ص70- 75.

[25] . التحقیق:2/48 و 49.

[26] . الفروق في اللغة، ص: 271

[27] . معجم مقاييس اللغه، ج‏1، ص: 502

[28] .  الإفصاح، ج‏1، ص: 559

[29] . التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏13، ص: 17

[30] . التحریر و التنویر:30/14.

[31] . المیزان:20/261.

[32] . التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏13، ص: 17