400 نکته از سوره نبأ 28
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
قسمت دوم
35. ریشه لغوی اسم:
1. تعریف اسم:
آنچه از بررسی کتابهای اهل لغت و تفسیر به دست میآید این است که برای واژه «اسم» معانی مختلفی که عموماً بازگشت به یک معنا میکنند، ارائه شده است.
برخی تعاریف ارائه شده از اسم عبارتند از: «لفظی که بر جوهر یا عرضی گذارده میشود تا از اشیاء دیگر تمییز داده شود»،[1] «اسم کلمه ای است که به وسیله آن چیزی یا کسی را می خوانند. اسم ذات مسمی است به اعتبار صفت»،[2] «اسم لفظی است که دلالت بر مسمی می کند»[3] و «اسم کلمه ای است که دلالت میکند بر مسمی به نحو دلالت اشاره».[4] اسم به صورت «الاسماء، أسامی و أسام» جمع بسته میشود.[5]
اسم در اصطلاح لغوی به دو قسمت اسم ذات مانند زید و اسم معنی اعم از آنکه وجودی باشد مانند علم و عدمی باشد مانند جهل، تقسیمبندی میشود.[6]
2. مبدأ اشتقاق اسم
برای اسم سه وجه اشتقاق بیان شده است:
الف) از ریشه «وسم»
اصل در «وَسم» تأثیرگذاری در چیزی میباشد و از همین باب اول باران را به خاطر تأثیرگذاریش بر زمین « وَسْمِيٌّ» مینامند و «وَسْمٌ» و «وَسْمَةٌ» نوع خاصی از علامت هاست و آن داغ گذاشتن بر روی بدن حیوان می باشد.[7] گرچه برخی، داغ نهادن را از مصادیق وضع علامت برای شناسایی میدانند.[8] به هر حال معنایی که اکنون بین اهل لغت معروف است «علامت» می باشد.[9]
نحویان کوفی بر این باورند که کلمه «إسم» از ریشه «وَسَمَ» گرفته شده است و آنگاه به خاطر حذف فاء الفعل، همزه وصلی در ابتدای «إسم» آورده شده است. دلیل آنها بر این مطلب، معنوی است. آنها میگویند: از آنجایی که هر نامی بیانگر ذات خارجی است، به معنای علامت آن ذات به شمار میرود. طرفداران این نظریه برای صحت نظریه خود، برخی روایات را هم به عنوان شاهد اقامه کردهاند. از جمله در روایتی از امام رضا (ع) نقل شده که ایشان در تفسیر »بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ« [10] فرمودند: «بِسْمِ اللَّهِ أَيْ أُسَمِ نَفْسِي بِسِمَةٍ مِنْ سِمَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ الْعُبُودِيَّة»[11] ؛یعنی خودم را با نشانهای از نشانههای خداوند که همان عبادت و پرستش او باشد، نشانهگذاری میکنم».[12]
ب) از ریشه «سُمُوّ»
اصل در این ماده، معنای ارتفاع، عُلوّ و صعود است.[13]
اکثریت اهل لغت و گروهی از نحویان بصری بر این باورند که اصل در اسم «سُمُوّ» میباشد، که به خاطر اجرای قاعده اعلال، لام الفعل آن از آخر حذف شده و به جای محذوف، همزه وصلی را در ابتدای کلام آوردهاند. این گروه برای ادعای خود، ادله ای را مطرح کردهاند، از جمله اینکه:
1) به خاطر قاعده ادبی «الجَمعُ وَ التَّصغِیرُ، یَرُدّانِ الأشیاءِ إلی أُصولِها»؛ یعنی اگر کلمهای جمع بسته شود و یا تصغیر شود، حروف محذوف آن به کلمه برمیگردد و ما می بینیم جمع کلمه «إسم»، أسماء میشود که در اصل «أسماو» بوده و تصغیر آن «سُمیّ» میگردد.[14]
2. در مثال واوی از وزن «وَسَمَ» باید به جای فاء الفعل محذوف، در آخر کلمه، تای گرد بیاید: «سَمَةٌ» نه همزه وصل در اول آن تا «إسم» گردد.[15]
3. اسم در مقام نسبت، « سِمَوِيّ و سُمَوِيّ» و در مقام تعدیه « سَمَّيْتُ» شکل میپذیرد، در حالی که اگر از «وَسَمَ» بود، باید «وَسمَیَّ» و «وَسمَیتُ» میشد.[16]
4. نام و عنوان مردم نامی و صفات و آثار معروف اشخاص، موجب بلند شدن و به چشم آمدن چهره و مشخصات آنها میگردد، پس «إسم» از ریشه «سُمُوّ» به معنی علوّ و برتری است.[17]
ج) نه از ریشه «وَسَمَ» و نه «سُمُوّ»
برخی گفتهاند: اسم نه از «سُمُوّ» و نه از «وَسَمَ»، بلکه لغت خاصی است، به معنی علامت. به خاطر اینکه گاهی اسم مقابل فعل و حرف است و گاهی اعم از آنها و گاهی مقابل لقب و کنیه است و گاهی اعم از آنها و علاوه بر این، علم صرف علم واقعی نیست که بشود بر اساس قواعد آن استدلال کرد، بلکه این علم از ذوقیات نفسانی و استحسانات محفلی است که کاربرد آن برای اهل بادیه است.[18]
د) اسم برگرفته از زبانهای دیگر
برخی معتقدند واژه «إسم» منقول از زبانهای آرامی، سریانی و عبری بوده و تلفظ اصلی آن «سُما» یا «سِمیا» بوده است و با انتقال به زبان عربی به صورت «سَما» و «إسم» در آمده است.[19]
و) جمع بندی
در یک تحلیل کلی می توان گفت: واژه «إسم» یا اصالتاً عربی است یا غیر عربی.
قول به غیر عربی بودن اسم، جز اندکی قائل ندارد و در مقابل قول عربی بودنش مؤیداتی هم دارد. از جمله اینکه در عربی برای آن مبدأ اشتقاق وجود دارد و نیازی به گرفتن آن از زبان دیگر نیست.
اگر صرف مشابهت به کلمهای در زبان دیگر، باعث این نظریه شده باشد، باید در کلمات، سلام و شنبه که در عبری به صورت «شالوم» و «شبات» هستند و خیلی کلمات دیگر، قائل به این نظریه باشیم که خود ایشان چنین مسلکی را در پی نگرفته است.[20]
و علت مشابهت در این دو زبان این است که هر دو از یک ریشهاند، و جزو زبانهای سامی شناخته میشوند.[21]
اما اگر دیدگاه عربی بودن واژه «إسم» را بپذیریم، باید برای آن مبدأ اشتقاق قائل شویم. برای این کلمه سه مبدأ اشتقاق ذکر شده است. قول به اشتقاق از «سُمُوّ»، هم با اصول ساختاری کلام مطابقت دارد و هم اکثر اهل لغت قائل به این نظریهاند. به همین خاطر شرح واژه «إسم» را در باب «سُمُوّ» ذکر کردهاند.[22]
قول به اشتقاق آن از باب «وَسَم» گرچه با برخی روایات باب سازگار است، اما با اصول ساختاری کلام سازگاری ندارد.
قول به اشتقاقی غیر از وَسَم و سُمُوّ برای این واژه، علاوه بر کم بودن قائلانش، به گفته برخی بزرگان تفسیر، اثباتش همچون اثبات قول به «وَسَمَ» دشوار است. زیرا ضابطه تشخیص مبدأ اشتقاق، مراجعه به قولهای صرفی کلمه میباشد.[23]
اشکال «سید مصطفی خمینی» درباره حجیت علم صرف هم پذیرفتنی نیست. زیرا به اقرار خود ایشان قرآن کریم، احیاء کننده ادبیات عربی است،[24] نه مؤسس آن و تلفظ بادیهنشینان، اصل در اعتبار کلمات میباشد و از طرف دیگر ایشان قاعده «بازگشت حروف حذف شده کلمه، در هنگام جمع» را می پذیرد- هر چند بدون کلیت-[25] و در جای جای تفسیرش بحث لغوی و صرفی را مطرح کرده و به همین قواعد صرف استدلال میکند و با همین قواعد، دیدگاه های مخالف را رد میکند. پس قول ایشان در تضعیف حجیت علم صرف مردود و مبدأ اشتقاق «سُمُوّ» برای اسم ترجیح داده می شود.
نتیجه اینکه واژه اسم از ریشه «سموّ» و به معنای ارتفاع می باشد و هر چیزی که صاحب اسم گردد، ارتفاع مقام و درجه پیدا می کند.
[1]. ابن سیده، علی بن اسماعیل، المحکم و المحیط الاعظم، به کوشش: عبدالحمید سنداوی، ج8. بیروت: دارالکتب العلمیة. منشورات محمد علی بیضون. اول: بیتا، ص624 و ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج14. بیروت: دار صادر. سوم: بی تا، ص401 و مرتضی زبیدی ،محمد بن محمد،تاج العروس من جواهر القاموس،ج 11،به کوشش علی شیری. بیروت: دارالفکر. اول: بی تا، ص738 و فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، ج2. قم: موسسة دار الهجرة. دوم: بی تا، ص290 و راغب اصفهانی،حسین بن محمد،مفردات الفاظ قرآن. بیروت: دارالقلم. اول: بی تا ، ص428 و گوهر، صادق، شرح اصطلاحات تصوف، ج1. تهران: انتشارات: زواره. اول: 1388، ص332.
[2]. معین، محمد، فرهنگ فارسی، ج1. تهران: انتشارات امیرکبیر. بیست و چهارم: 1386، ص273 و انوری ،حسین، فرهنگ بزرگ سخن، ج1. تهران: انتشارات سخن. اول: 1381، ص410.
[3]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج1. قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. پنجم: 1417ق، ص17.
[4]. حمیری، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء الکلام العرب من الکلوم، به کوشش: حسین بن عبدالله عمری، مطهر بن علی اریانی و یوسف محمد عبدالله، ج5. بیروت ـ دمشق: دارالفکر العربی ـ دار الفکر. اول: بیتا، ص1391.
[5]. زمخشری، محمود بن عمر، مقدمة الأدب، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران. اول: 1386، ص80 و ابن منظور، محمد بن مکرم، پیشین، ج14، ص401 و راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ص438 و مرتضی زبیدی، محمد بن محمد، پیشین، ج11، ص738 و ابن سیده، علی بن اسماعیل، پیشین، ج8، ص624 و فیومی، احمد بن محمد، پیشین، ج2، ص290.
[6]. گوهر، صادق، شرح اصطلاحات تصوف. تهران: انتشارات: زواره. اول: 1388.ج 1، ص332.
[7]. فیومی، احمد بن محمد، پیشین، ج5، ص2051 و ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، به کوشش: عبدالسلام محمد هارون، ج6. قم: مکتب الإعلام الإسلامی. اول: بیتا، ص110 و عسکری، حسن بن عبدالله، الفروق فی اللغة. بیروت: دارالآفاق الجدیدة. اول: بیتا، ص62.
[8]. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج13. بیروت: دار الفکر. اول: بیتا، ص111.
[9]. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج3. تهران: دارالکتب الاسلامیة. ششم: 1371، ص328.
[10] . سوره حمد، آیه یک.
[11]. بن بابویه قمی، ابوجعفر محمد بن علی، التوحید، قم: جامعه مدرسین، اول: 1318ق، ص 229 و 230.
[12]. احدی امیر کلائی، مهدی، تفسیر فروغ، به کوشش: جمعی از پژوهشگران، ج1. قم: انتشارات سید جمال الدین اسد آبادی. اول: 1385، ص346.
[13]. ابن منظور، محمد بن مکرم، پیشین، ج14، ص401 و مرتضی زبیدی، محمد بن محمد، پیشین، ج19، ص538 و فیومی، احمد بن محمد، پیشین، ج2، ص290 و فراهیدی، خلیل ابن احمد، کتاب العین، ج7. قم: نشر هجرت. دوم: بیتا، ص318 و حمیری، نشوان بن سعید، پیشین، ج5، ص3192 و اسماعیل صنیعی، محمود ناصف مصطفی و عبدالعزیز مصطفی احمد سلیمان المکنز العربی المعاصر: معجم فی المترادفات و المتجانسات للمؤلفین و المترجمین والطلاب. لبنان: مکتبة لبنان ناشرون. اول: بیتا، ص55.
[14]. حمیری، نشوان بن سعید، پیشین، ج5، ص3192 و ابن منظور، محمود بن مکرم، پیشین، ج14، ص401 و فیومی، احمد بن محمد، پیشین، ج2، ص210 و مرتضی ربیدی، محمد بن محمد، پیشین، ج19، ص538 و فراهیدی، خلیل بن احمد، پیشین، ج7، ص318 و طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، به کوشش: محمد جواد بلاغی، ج1. تهران: انتشارات ناصر خسرو. سوم: 1372، ص90.
[15]. همان.
[16]. خوئی، سید ابوالقاسم، بیان در علوم و مسائلی کلی قرآن. ترجمه: محمد صادق نجمی و هاشم هاشم زاده هریسی، بیجا، بینا، ص562.
[17]. طالقانی، سید محمود، پرتوی از قرآن، ج1. تهران: شرکت سهامی انتشار. چهارم: 1363، ص23.
[18]. خمینی، سید مصطفی، تفسیر القرآن الکریم، مفتاح احسن الخزائن الإلهیة، ج1. تهران: انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره). اول: 1418ق، ص71.
[19]. مصطفوی، حسن، پیشین، ج5، ص220.
[20]. همان، ص 17 و 188.
[21]. دهخدا، علی اکبر، پیشین، ج8، ص11768 و طیب، محمد سلیمان، موسوعة القبائل العربیة؛ بحوث میدانیة و تاریخیة، ج1. قاهره، دارالفکر العربی. 1421ق، ص25.
[22]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، پیشین، ص428، ابن منظور، محمد بن مکرم، پیشین، ج14، ص401، طریحی، فخر الدین بن محمد، پیشین، ج1، ص223 و مرتضی زبیدی، محمد بن محمد، پیشین، ج19، ص538، صاحب بن عباد، اسماعیل، پیشین، ج8، ص407 و ابن سیده، علی بن اسماعیل ،پیشین، ج8، ص624 و ابن فارس، احمد، پیشین، ج3، ص98 و ازهری، ابومنصور محمد بن احمد، پیشین، ج13، ص79 و حمیری، نشوان بن سعید، پیشین، ج5، ص3191 و جوهری، اسماعیل بن حمّاد، تاج اللغة و صحاح العربیة، به کوشش: احمد عبدالغفور عطّار، ج6. بیروت: دار العلم للمایین. اول: بیتا، ص2383 و و ابن درید، محمد بن حسن، کتاب جمهرة اللغة، به کوشش: رمزی منیربعلبکی، ج2. بیروت: دار العلم الملایین. اول: بیتا، ص1074 و خوری شرتونی، سعید، پیشین، ج2، ص724.
[23]. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم؛ تفسیر قرآن کریم، به کوشش: علی اسلامی، ج1. قم: مرکز نشر اسراء. اول: 1378، ص278.
[24]. خمینی، سید مصطفی، پیشین، ج5، ص524 و ج4، ص519.
[25]. همان، ج4، ص150.
اين وبلاگ براي اطلاع رساني سامانه پيامكي ختم قرآن راه اندازي شده است.